سلام.فقط اومدم بگم که هنوز زنده ام.البته به عشق امیر.تو آپ قبل نه آپ قبلش لافیدم.من هنوز آدم نشدم.همون فرشته ای هستم که بودم.هنوزم عاشق امیرم.راستی بچه ها امیر خاک به سر تو این عکسای کنسرت عید فطرش چقدر زشت و دخترونه افتاده(موی بلند،ناخن نگرفته،زیر ابروی برداشته،…)!هر چقدر که کنسرت عید فطرشو نیگا می کنم بیشتر یاد کارتون بستنی ها می افتم!هیکلش عین اون بستنی قیفیه شده،مطمئن باشید اگه بستنی قیفیه بالانس بزنه به جای امیر ازش امضا می گیرن(کمرش اندازه ی مچ دست منه!دوتا بادکنکم توی بازوش کار گذاشته)!یادم باشه ازش بپرسم کدوم باشگاه رفته که به بقیه سفارش کنم نرن اون جا!والا به خدا.این چه وضعشه؟من همون امیر لاغر مردنی رو می خوام!همون امیری که با موهای فرفری و تریپ خز و دوستای جوادصفتش تو ساری آهنگ دیشب اومدم خونتون نبودی و می خوند!همون امیری که خیلی نایس بود.همون امیری که …اه،بی خیال بابا!جیگرشو بخورم…خیلی نازه…
می بینید این شده وضع من!یه مین واسه امیر غش می کنم یه مین می خوام سر به تنش نباشه!کلا دیوونه شدم دیگه.بازم بی خیال.بی خیالی طی کنید…
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:2 توسط Farzaneh |
سلام سلام.همگی سلام.هی زندگی سلام.آهان آهان!بیاااااه ه ه!همه بیاین وسط.قرش بده.حالا کمرا بره چپ حالا کمرا بیاد راست!حالا چپ حالا راست!حالا چپ راست.راست چپ.چپ راست.راست چپ...به افتخار آق امیر بزن کف جواتی روووو!!!جوات جوات کنج لبات!جواتی جواتی...تو قندی یا نباتی؟!(قافیه رو داشتی؟!) دیگه پاک سرخوش شدیم رفت!بابا یکی بیاد منو جمع کنه!دارم از دست می رماااا!نه به اون چند ماه که همش سرم تو خشتکم بود و اشکام عینهو آبشار نیاگارا از چشمام فواره می زد نه به حالا که یه بند نیشم بازه و به همه چی می خندم!وقتی می گم به همه چی یعنی به همه چیااا!به امیر.به خودم.به عکس مامانم.به بابام.به غما(تازه با غما بای بایم می کنم!)کلا شیش می زنم دیگه!بی خیال.بزارین به ادامه ی سرخوشیم بپردازم...! می خوام واستون یه دهن بخونم... غرور جوونی زود پیررررررم کرد به خدا ز زندگی سیررررررم کرد (می بینم که همه مست شدین و رفتین تو حس!یه بیت که بیشتر نخوندم.یعنی انقدر صدام خوووبه؟؟؟!به خودم حسودیم شد!) (((خدا جونم تو نه یه ذره،نه دو ذره،نه سه ذره،بلکه خیلی ذره خوفی!پس به خوفی خودت تمامی سرخوشای دنیا رو خوف کن.خوف خوف نه اوف!خوب؟؟؟)))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 22:44 توسط Farzaneh |
سلام برو بچس.خوبین؟ببخشید که ایندفعه انقدر دیر اومدم.این چند وقته تو فاز غم بودم و حال نتو نداشتم آخه وسط امتحانا پدر بزرگم فوت کرد بعد از اونم مادرم ایست قلبی کرد و عمرشو داد به شما و یه عالمه چیزای دیگه.(غم وارده را به خودم و خانواده ی محترمم تسلیت میگم!!!)تازه اشم کامم خراب شده بود و یه کام دیگه گرفتم که اینترنتش وصل نیست و باید بدرستمش.الانم توی کافی نتم.وای بچه ها من بعد از 9 روز فهمیدم مادرم فوت کرده.هفت سالی میشه که مادرمو ندیدم،بعد از اینم نمیتونم ببینمش.خودم فکر میکنم این مسائل روم تاثیر گذاشته و از نظر عقلی بزرگتر شدم و دیگه مثل قبلنا خودمو واسه امیر جر نمیدم.البته هنوزم دوستش دارم ولی دیگه نمیخوام همه ی زندگیمو واسش بزارم.دیگه مثل همه اونایی که عاشقشن نمیخوام بهش برسم ولی دوست دارم ببینمش که دیدنشم زیاد سخت نیست چون میتونم برم کنسرنش دیگه،تازه میتونم واسه چند روز باهاش باشم!نگید این دختره چت میزنها چون اگه بخوام هر جای دنیا هم که باشه میتونم برم و پیشش باشم،البته الان که نه! جدیدا به این نتیجه رسیدم که امیر هرچقدر خوش صدا و خوش قیافه و ناز و جیگر و نمیدونم چی باشه نه به درد من میخوره نه به درد دخترای دیگه...چون خواننده است!اونم از نوع دختر کشش!البته همون طور که گفتم واسه چند وقت بد نیست!خوب حالا میخوام یه کم توهم بزنم...شب تولد امیر(16تیر)مایکل جکسون خدا بیامرز اومد تو خوابم و گفت بعد از من سلطان پاپ رضایا جوونمه!باورتون میشه؟؟؟راستی 29 مرداد تولدم بود(16 سالم شد)بابام گفت کادو واست چی بگیرم گفتم یه سی دی پر از کلیپا و فری استایلای رضایا!اونم از خدا خواسته گفت چشم و کادوی تولدم واسش ارزون تموم شد!تولدم مبارک!باز هم راستی!من واسه یه ماه از ایران میرم شاید دیگه نیام تو این وبلاگ شاید هم تند تند آپ کنم،معلوم نیست اما اگه کامنت بزارین حتما بهتون میجوابم.دوستتون دارم.فعلا بای.

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:27 توسط Farzaneh |
...تولد آرمین مبارک...
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:11 توسط Farzaneh |
سلام سلام…بازم دير اومدم آخه امتحان.داشتم،بد جور از دنيا عقب موندم...حالا بايد دنبال دنيا بدوام.
خوب بازم مثل هميشه میريم به سراغ همونی كه بايد بريم.راستی بچهها امير بينيشو عمل كرده؟!(تو عكس 16 سالگيش،مدل بينيش خيلی با الان فرق داره!)
اگه مصاحبهی امير با بیبیسی رو ديده باشين اين خبرارو میدونين و اگر هم نديده باشين با خوندن ادامهی اين پست از اين خبرها باخبر میشين...خوب اول بايد بگم كه اين يارو سيبيله(منظورم مجری برنامه كوكه)خيلی به امير تيكه مینداخت
.گير داده بود به عينك امير و زيرزمينی بودنش.دوست داشتم برم تو همون استوديو و با يه تير دو نشون بزنم يعنی1.اميرو بوس كنم
و2.سيبيلرو خفه كنم.راستی ديدين؟موهای اميرو میگم...موهاشو قهوهای كرده...خيلی بهش میياد.يك خبر بد...امير منتظر ويزای آمريكااِ
...من میترسم مثل تهی جوگير شه و يه كليپ با پر دختر كه دورش میرقصن بده بيرون حالا از جنبهی حسودی و بيرون زدن رگ غيرت من و خيلیهای ديگه كه بگذريم به اين میرسيم كه در اين صورت امير ديگه نمیتونه بياد ايران.خبر بعدی اين كه امير دو تا ويدئو كليپ جديد در راه داره...شما هم مثل من نگران شدين؟!!!وحالا يه سورپرايز واقعی برای طرفداران رضايا
:آلبوم امير اول تابستون از كمپانی آونگ میياد بيرون و من مطمئنم كه میتركونه اين دل منو...يه آهنگی هم با خانومی به نام تهمينه،يكی از خوانندههای خوب آينده(به قول خودش)خونده كه حدود دو ماه ديگه میفهميم اين خوانندهی خوب آينده كيه...؟راستی من به نكتهی مهمی پی بردم:به اميرم نمیشه اعتماد كرد يه روز تو روز روشن میگه میخوام مجوز بگيرم و فعلا نمیخونم اون وقت،ييهو،میبينيم پىامسی زير نويس زده:جشن بزرگ سيزدهبدر با حضور رضايا و... و بعد دوباره ييهو میبينيم قشنگ نشسته جلوی آدم میگه اول تابستون آلبومم میياد بيرون...چه جلب!!راستی امير باز هم تو فكر بود و يواش حرف میزد.من بهش گفتم انقدر به من فكر نكن ولی كو گوش شنوا؟؟؟
اين عكسه هيچ ربطی به مصاحبهی رضايا نداره ولی از هيچی كه بهتره.با گوشی از مصاحبهاش فيلم گرفتم و با امپىفورم صداشو ضبطيدم ولی با هيچی ازش عكس نگرفتم.دوتا دست كه بيشتر ندارم...
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:11 توسط Farzaneh |
دلايل پيری رضايا
ببخشيد چند روزه نآپيدم آخه حال و حوصله نداشتم چيز جديدی هم نداشتم كه بنويسم...راستی چهارشنبهسوری حال داد؟جاتون خالی به من خوش گذشت من با بابام و دوستم رامينا كه وبش تو قسمت لينكا هست رفتم بيرون.چه ماموربازاری بود.پسرا نارنجك مينداختن و پليسا عين ناظمای مدرسه ميومدن میگفتن كی بود؟!بعضهاشونم میبردن كتك میزدن و ولشون میكردن يه پسررو كه گرفتن و ول كردن از لجش دوباره رفت يه نارنجك زد جلو پای مامورا!!!رامينا هم يه كيسه پر از ترقه در انواع مختلف اورده بود كه چيزی ازش نموند!حالا بريم سراغ امير...
بچهها كليپ بهونه رو ديدين تو ايرانموزيك نشون داد...وای امير چرا اين طوری شده بود؟!انگار سی سالش بود!موهاشم رو به سفيدی میزد فكر كنم موهاشو رنگيده بود!مدل موهاشم يه جوری بود فكر كنم همين طوری ژل زده بود و روشو شونه كرده بود!به هر حال اين مدلم مثل همهی مدلا بهش ميومد شايدم يه كم میرفت، نمیدونم،خلاصه میرفت و ميومد!نگاه كنيد بچهرو در عرض اين چند ماه چند سال پير كردن!میدونيد كيا؟!همين ارشاد كه بهش مجوز نمیده-اين چپلوی چپ و چول(حالا طرفدارای تتلو خواهشا ناراحت نشيد البته اگه طرفداری داشته باشه!)كه بنا به گفتهی عدهای بين امير و آرمين و بهم زده-همين نازنين خانوم كه آقا امير خودشو واسش جر میداد يه بلايی سر امير اورد كه حالا من نمیگم چه بلايی چون گفتنش جايز نيست تو نتم نگرديد چون چيزی در اين مورد ننوشته-اين كامیلوك احمق-همين آقا آرمين كه امير میره باهاش مشورت میكنه و نمیدونه كه آرمين واسه خودشم نمیتونه تصميم بگيره چه برسه واسه ديگران(بازم میگم طرفدارای آرمين فحشو نكشن به جون من...من خودمم از آرمين خوشم مياد)-امير شجاعییییییییییییییییییی!!!!كه تو كليپ كروات و حالگيری برداشت اون دخترا رو اورد(تو كروات اون دخترهی غول آسا با اون موهای فر بیخودش و اون حلقهی بیمزهاش و تو حالگيری اون دو تا دخترای×××با اون كلاهای چرتشون)و خيرسرش كنسرت دبی و برگزار كرد.خپل!-اصلا همين مهران ماستی(يا همون مستی)كه میخواد ادای كامرانو در بياره و فكر میكنه كامران چه شاهكاريه،از خودش غم متصاعد میكنه و باعث ناراحتی امير میشه!راستی دقت كردين امير تو اين دو تا كليپ اخير(همدم و بهونه)اون جلفبازیهای قبل(كليپ حالگيری)رو در نمیياره بچهام فروتن شده و متواضع برخورد میكنه كه بهش مجوز بدن!آهان گفتم همدم ياد اين مهشاد(دوست دختر جديد امير!!!)افتادم يكی ديگه از دلايل پيری امير!اومده همخونهی امير شده كه نيازای اميرو برطرف كنه آخه عين دخترا میمونه اسمش،صداش،قيافهاش،حركات و رفتارش،همه دخترونه است!ببخشيد اين طوری نوشتم آخه امير با هر اسگلی كه گير بياره فيت ميده و وقتی من دارم صدای اميرو میگوشم و رفتم تو حس ييهو يه صدای گند میياد و از حس كه درم مياره هيچی حالمم بهم میزنه...در آخر از امير عذرخواهی میكنم كه به دوستاش پريدم ولی به غير از آرمين حق همشون بود(چون میدونم به غير از آرمين هيچ كدومشون طرفدار ندارن بيچارهها!!!يكی بياد طرفدار اينا بشه...گناه دارن!)
بچه ها اين آتيشه كه كنار امير گذاشتم آتيش 4شنبهسوری دم خونمونه.من و بابام آتيشرو راه انداختيم تا همهی دشمنای اميرو دشمنای خودمونو توش بسوزونيم...!اخم اميرووووه...وای ترسيدم...!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:30 توسط Farzaneh |
آيين های نوروزی
امروز میخوام به مناسبت نزديك شدن به ايام نوروز راجع به مراسمی كه در سالهای دور ميون زن و شوهرهای هند و چين رايج بوده بنويسم البته از يك منبع موسخ نه از خودم!فقط تنها كاری كه كردم تايپ كردن اين مطلب بوده! در ضمن از اينكه الانم اين مراسم اجرا میشه يا نه بیخبرم.
مكان:هند و چين-قبيله«هيكامو»-زمان:شب سال نو.
در اين قبيلهی دور افتاده سنتی وجود دارد كه خانمها میتوانند در طول سه ساعت تمام كينههایی را كه در طول سال از شوهرانشان به دل دارند بر سر او خالی كنند.قضيه اين است كه بر طبق همان سنت قديمی در شب آخر سال يك مسابقه كجاوهدوانی برگزار میشود كه صد البته سوار اين كجاوهها خانمهای متآُهل هستند و رانندهی آن مردانشان،شوهر همان زنی كه داخل كجاوه نشسته است و اين در حالی است كه اندازهی اين كجاوهها به شكلی است كه يك زن بتواند به راحتی درون آن بنشيند و سه ساعت خود را باد بزند! آقايان بايد در حالیكه كجاوه حامل خانم عزيزشان است،آن را بر پشت خود حمل كرده و مسير دور تا دور قبيله را به مدت سه ساعت طی كنند تا در صورت برنده شدن از تنبيهی كه انتظارشان را میكشد تبریُه شوند و اما تنبيه؟!
شوهران طبق قانون اين مسابقه هر مرتبهیی كه به زمين بخورند اجازهی صدور يك فرمان را به همسرشان میدهند.مثلاً اگر مرد پنج بار زمين بخورد،زنش در طول سال آينده حق دارد پنج مرتبه برای شوهرش حكمی صادر كند كه هر چيزی میتواند باشد.پس وای بر روز مردانی كه در سال گذشته حواسشان نبوده و رفتارهای خشنی با زنانشان داشتهاند و نكتهی جالب اين جاست كه بر اساس آمار كمترين امكان افتادن مردان هفتاد مرتبه است! لازم به ذكر است كه ريشسفيدان قبيله علت اصلی برگزاری اين مسابقه را كه احكامش لازمالاجراست؛حفظ آرامش كانون خانواده میدانند و برای مردانی كه رفتار خوبی با همسرانشان داشتهاند اين حكم میتواند اجرا نشود.

حالا بريد تو ادامه مطلب چند تا عكس از همونی كه خودتون میدونيد!ببينيد!
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:12 توسط Farzaneh |
دنيای حيوانات
اين پست اصلا راجع به اميررضا نيست امّا جالبه البته نه جالب تر از اميررضا!
فقط كمی اطلاعات عمومیتونو بالا میبره...
-موش ها قادرند از داخل سوراخی به اندازهی نوك يك خودكار عبور كنند!
-مردمك چشم بزها و اختاپوسها مستطيلشكل و زاويهدار است!
-اسبها قادر نيستند به طور مستقيم جلوی خود را ببينند!
-موش خرماها نمیتوانند استفراغ كنند!
-نام علمی گوريل اين است:«گوريل گوريل گوريل»!
-قوها قادرند دست انسانها را بشكنند!
-اگر رتيل از ارتفاعی كوتاه هم سقوط كند متلاشی میشود!
جالب نبود؟!

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:23 توسط Farzaneh |
آرمين
بچه ها يه خبر از آرمين:من پريشب به آرمين زنگ زدم اولش تا گفت الو قطع كردم دومين بارم هی گفت بله بله صبر كردم خودش قطع كنه برای آخرين بار باهاش حرف زدم نمیدونم چطوری حرف زدم خيلی عادی!خودمم تعجب كردم.از صداش تابلو بود كه آرمينه(اينو 5 نفر تاييد كردن) ولی وقتی گفتم آقا آرمين گفت نخير!(صداشو ضبط كردم،داشت آهنگ گوش ميكرد)
بعد نميدونم قطع كرد يا قطع شد آخه آنتن نمیداد و به «ر»هم نرسيد و گفت «نخی»!
منم يه اس ام اس بهش دادم برای آخرين بار به اين مضمون:عدد 721 يعنی توی هفت آسمون،ميون دو عالم،فقط يه نفرو دوست دارم اونم تو نيستی اميررضاس...فكر نميكردم انقدر مغرور و بیخود باشی و... يه جوكم ديشب بهش دادم "اخبار ديشبو ديدی؟تو جهنم بمب گذاشتن همه شهيد شدن رفتن بهشت!!!"قبل از اين كه بهش زنگ بزنم هم چند تا اس ام اس بهش دادم!
اميدوارم اميررضا اين طوری نباشه...پريشب سر اين موضوع خوابم نمیبرد آخه تا حالا كسی اين طوری جوابمو نداده بود...
بیخيال عكس امير خوشگه رو ببينين.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 15:34 توسط Farzaneh |
چرا
چرا جديدا امير هی با دخترای مختلف عكس ميگيره؟!با عسل،نازنين،آيسان باربی و ... .سر اون دو تا عكس عسل با امير من يه عالمه گريه كردم(البته خودمم ميدونم ديوونهام ولی تقصير من نيست تقصير اين دل صاحب زندهاست) و سر عكس نازنينم خيلی ناراحت شدم و در ادامه هم يواش يواش عادت كردم به اين بی وفايیها!!!يه عكسم گرفتم كه توش دختره خودشو عين چی چسبونده به امير! البته مهم اينه كه امير چشم پاكه!
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 17:43 توسط Farzaneh |
| ||||||